لینک مقالات بنده
چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 ساعت 23:16 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
برای دانلود مقالات اینجا کلیک کنید.

ثروتمند كيست؟
شنبه دوم اردیبهشت 1391 ساعت 11:13 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
چه فرقي با من داري؟ 

تو كه ثروتمندي و من فقير!!!!!!!!!!

تو هميشه پر از دلهره اي

كه مبادا آرامش امروزت را از دست بدهي

 و من نيز آسوده ام  از اين كه

فردا هم آرامشي نخواهم داشت!!!!!!!
فقط خدا
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ساعت 12:35 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

معلم کلاس ما اول خط خدا نوشت


اسم بقیه را ولی زیر خدا جدا نوشت


صدای حاضر حاضر همه به گوش من رسید


جز اولی که نام او از همگان سوا نوشت


این عمل معلمم سخت به من اثر گذاشت


نخواند اسم اولی پس که خدا چرا نوشت


به پا شدم زجای خود تا که بگویمش به او


نام خدا که او نوشت نبود پس خطا نوشت


ولی معلمم به من گفت که همکلاس ماست


اگر که خوب بنگرم پیش من است بجا نوشت


گفت ولی در آخرش ملتفتم به سهو خود


کشید خط به اسم ما فقط خدا خدا نوشت



 

جنایت
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ساعت 14:38 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

نمی گویی جوابم را نجابت می کنی شاید


بگو بی پرده حرفت را رعایت می کنی شاید


نمی خواهی تو می دانم دلم را بشکنی آری


برای من که بی چیزم عنایت می کنی شاید


غزل دیگر نمی خوانی برای درد دیرینم


نمی باری به دشت من قناعت می کنی شاید


نمی خندی به روی من نمی آیی به سوی من


کسی چیزی به تو گفته لجاجت می کنی شاید


نمی گویی نمی خندی نمی خوانی نمی خواهی


برایم این چنین داری شکایت می کنی شاید


فراموشم بکن باشد تلافی می کنم روزی


فقط این را بگویم که جنایت می کنی شاید

 

تن عريان
جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ساعت 19:16 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
اي غزل امشب برايم با تن عريان برقص

دست سردم را بگير و زير اين باران برقص


بوي تواز هر چه گل بوييده ام زيباتر است


دلربايي كن برايم باز در گلدان برقص


بوسه اي از مطلع نابت برايم هديه كن


تا كني دنياي غم را بر سرش ويران برقص


جا بده خود را به اغوشم كه آرامم كني


در دل ديوانه ام  مانند يك طوفان برقص


هر چه داري واژه در افكار بي پروا بگو


شاعرانه در ميان اين همه ديوان برقص


بی بهانه
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ساعت 23:23 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

مثل آرزوهایم عاشقانه می میرم


بر سر مرام خود عاجزانه می میرم


شوق زندگی مرده در دلم رهایم کن


آتشم زدی اما بی زبانه می میرم


مال تو غزلهایم خاطرات شبهایم


مثل شعر موزونم شاعرانه می میرم


بی گناه و محكومم صادقانه می گویم


همچو کودکی معصوم کودکانه می میرم


بعد من نکن گریه بعد من نکن زاری


 آفتابم انگاري كه شبانه  می میرم


ناله ای نمی خواهم بیتی از نگارم خوان


تا اجل بداند كه عارفانه می میرم

 

ميلاد امام حسين
سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ساعت 21:49 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

آخر اين عشق مرا همچو تو بيچاره كند


آرزوييم همه اين است كه آواره كند


روز محشر چه كني اي دل غافل زحسين


داور عشق تو را گر كه دو اخطاره كند

شهلییب
دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 ساعت 12:25 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

اورکلنیبدی گوزلریم آغلا قراسی شهلییب


دیله گلیبدی نیسگیلیم سانکی یاراسی شهلییب


ائلیین ساراسینی فلک قهریله سئللره ساتیب 


گلین لیگین یالان ائدیب الده حناسی شهلییب


یانیغلی ساز چالا چالا نئجه دییم خان چوبانا


سئل آپاریب سئویملیسین نازلی ساراسی شهلییب 


آرپا چاییندا ایندی ده خان چوبانین گوزی قالیب


گوزلیور اوز آداخلیسین اوردا صداسی شهلییب


کاش بیللر گئدن قوشلار انتظارین چتینلیگین


تئز گللر بیزه طرف گرچی هواسی شهلییب


جارچیلارا گرک دییم سسلیلر هامی بیله


یوخدی علاجی سئومگین چون کی دواسی شهلییب



سنسیز
دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 ساعت 12:23 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

سینان قلبیمده هر دردی امانت ساخلارام سنسیز


بیری بیلمز ندور سریم شکایت ساخلارام سنسیز


اوقدری آغلارام هردم سونر گوز یاشیمه عشقون


گولونسونم یالاننان تا سلامت ساخلارام سنسیز


اگر غملر سالا دیلدن منی دلداریمه خاطر


سسیم چیخماز ایدیب منده نجابت ساخلارام سنسیز

بخت خوش با خط بد
سه شنبه دوم شهریور 1389 ساعت 17:23 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

میزند بر سینه ام با خنده دنیا دست رد


ناجوانمردانه کرده راه من اینگونه سد


از که من شاکی شوم پیش که این نامه برم


گر نویسنده نویسد بخت خوش با خط بد

حضرت عشق
چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 15:14 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

با آمدنت نفس گرفتم


                       پرواز کنم هوس گرفتم

 

من عاقبت حق رفته ام را


                     ازحضرت عشق پس گرفتم

انتظار
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 20:35 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
 

تو رفتی و گفتی دعای من یارت


برو زیاد  من  خدا  نگهدارت


ولی همه پرسند زمن که ای شاعر


چرا پریشانی مثال اشعارت


تو خود بگو یارا چه گویم انها را


چگونه یکباره کنم من انکارت

به مناسبت ولادت حضرت علی ابن ابیطالب(ع)
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 17:31 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
یاد تو تا به ابد گشته تسلای دلم

نغمه نام تو هر شب شده لالای دلم

هر کس از دیده خود گردد اسیر نظری 

گشتم اما من دیوانه به فتوای دلم

دم به دم آری اگر نام علی را به زبان
 
ننشیند ننشیند تب و غوغای دلم

تو عبث چاره مجو بهر من ای پیر طبیب

زنده ام گر چه ولی غرقه دریای دلم 

دل من مال علی نام علی مال دلم

پس تفاوت نکند گویم علی جای دلم
شب
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 20:27 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

در هوای زلف تو گشته پریشان موی شب


از فراقت ابر دلگیری  شده  ابروی  شب


ای گل شب بوی من واکن لب خندان خویش


تا کند مستانه امشب عالمی را بوی شب


می گریزم من اگر از روز روشن عیب نیست


عالمی دارد پی لیلی دویدن سوی شب


مال تو ای مدعی این روزگار رنگیت


قسمت هر کس نباشد که شود هم خوی شب


من به پای یار خود جان می دهم روز بلا


سالها چون گشته او همسایه ام در کوی شب

      

اللهین اوز بلاسی
شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 19:27 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

های هاراییم سیزیلدیور نیسگیلیمین نواسیدی


کونلومه ائلچی غم گلیب سوگیلیمین صداسیدی


آداخلیمی چوخ ایستورم چون هامی دان وفالیدی


پیس گونومین دایاغیدی لنگریدی عصاسیدی


منی یاماندا آتمیب دنیادان اوتری ساتمیب


اویاق قالیبدی یاتمیب تار گئجه مین ضیاسیدی


یالان دئمز سوزوم کیمی دوز دانیشار گوزوم کیمی


امما اودا اوزوم کیمی اوزلوگونون فداسیدی


قرانلیقا چراغ کیمین تکلیگیمه قوناق کیمین


شیریندی چوخ اوشاق کیمین اللهین اوز بلاسیدی

 

فرهنگ
شنبه نهم دی 1385 ساعت 21:4 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

با قفس حال قناری به سر جنگ نبود


دل آدم اگر از جنس گل و سنگ نبود


طعنه بر خار چه می شد که نمی زد آنکه


پیش گلبرگ گلی پای دلش لنگ نبود


به خزان کاش بهاران که نمی خندیدند


کشتن عاطفه ها کاش که فرهنگ نبود


آسمان بوسه به پا ی من وتو می زد اگر


غزل و شعر و ترانه همه نیرنگ نبود


من اگر مثل تو بی عاطفه بودم شاید


این همه اشک به چشمم به تو دلتنگ نبود

 

سوزون دوزی
شنبه نهم دی 1385 ساعت 21:3 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

هایلیام ایستورم سنی یوخدی صدا سوزون دوزی


بئلیم سینیبدی همدمیم اولوب عصا سوزون دوزی


بیر گولم اما نیلیوم غنچه زمانی سولمیشام


تیکانلیقین اسیری ام گئدیب صفا سوزون دوزی


اینیمه درزی زمان بیچیبدی قاره گونلری


یاراشمیور گولوش منه طویدی عزا سوزون دوزی


خوش گونومی آلیب فلک شادلیقیمی ائدیب الک


وارلیقیمی وئریب یئله قالیب بلا سوزون دوزی


بختیدن ائتمورم گیله گلممیشم گینه دیله


گوز یاشیمی سیله سیله شکر خدا سوزون دوزی


آرزو ایلورم سنه پیس گونووه گوزوم دیه


هدیمی گل قبول ائله واریم دعا سوزون دوزی

 

باد وآب و آتش و خاک
یکشنبه چهاردهم آبان 1385 ساعت 11:13 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
باد خواهم شد
دمار از روزگار سکوت در خواهم آورد
نعره خواهم زد
بر سر آنان که فریاد می زنند سکوت را رعایت فرمایید
باد خواهم شد
تا ستون کاخهای مسند نشینان را
به لرزه در آورم
ویا نسیمی دلنواز خواهم شد
تا دست نوازشی سر لاله های داغدار بکشم
آب خواهم شد
آنقدر گریه خواهم کرد
تا طغیان کند بغض چندین ساله ام
با خودم خواهم برد
هر آنچه از جنس تزویر است
آب خواهم شد
تا بشویم صورت انسانها را
تا همه بدانند سفید و سیاه یکی نیست 
و یا شبنمی خواهم شد
تا آبیاری کنم نسترن های معصوم را
آتش خواهم شد
مثل ناله های سوزنده
خاکستر خواهم کرد
آرزوهای شوم انسان را
ویا گرم خواهم کرد
دستهای یخ زده طفلکی
آدامس فروش سر کوچه را
خاک خواهم شد
می دانستم آخر خاک خواهم شد.
 
 
گللرده سنون
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 ساعت 17:56 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

جانیم سنون ای گل ولی ایمانیمی قیتر


ایماندا سنون قلب پریشانیمی قیتر


قربان پایینی رسمیدی کی قیترن اولماز


سیندیر بو قوجا رسمیده قربانیمی قیتر


مین گل سنه وردیم ولی مینلرجه امیدله


گللرده سنون لطف ایله گلدانیمی قیتر


گوز یاشیمی توکدیم سنه خاطر گیجه گوندوز


گوز یاشی سنون دیده گریانیمی قیتر


من ایستمدیم ملک سلیمان سنون اولسون


کاخلاردا سنون خانه ویرانیمی قیتر 


عشقین قوجالان یولچیسیام گل کرم ایله


باخ بیر منه ساری سر و سامانیمی قیتر


سولموش گولومی ایستدیم اولدون نیه غمگین


من کی دیمدیم باغ وگلستانیمی قیتر


 

چه کسی گفت؟
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 ساعت 14:12 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
 

چه کسی گفت برایت من وتو ما نشویم


به چه علت نرویم عازم فردا نشویم


از نگاهت همه حرف تو را می خوانم


گر چه در وسعت چشمان تو ما جا نشویم


تو بیا مثل صداقت همه جا گم باشیم


تا ابد هم که شده رفته و پیدا نشویم


می توانیم گل مرده دل زنده کنیم


چه کسی گفته که ما مثل مسیحا نشویم


در خزان هم تو بیا فکر بهارانه کنیم


دل به دریا زده و غمخور صحرا نشویم

 

فانوس
شنبه دهم دی 1384 ساعت 13:11 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
 

بیایید چراغ جدایی ها را خاموش گردانیم


      چون که  فانوس با هم بودن زیباست .

 

 

 

غزلهای پریشان
دوشنبه پنجم دی 1384 ساعت 12:58 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
بوی تو دارد غزلهای پریشانم هنوز


مانده بر در منتظر چشمان گریانم هنوز


تو همانی که همه احساس ما را کشت و رفت


من ولی آن عاشق نشکسته پیمانم هنوز


بی تو حتی در خودم احساس غربت میکنم


چون کویر تشنه ای بی آب وبارانم هنوز


جاده های زندگی بی تو همه پیچ و خم است


و من از ره مانده ای در شهر هجرانم هنوز


من به جرم عاشقی حبس ابد شد قسمتم


پشت دیوار نگاهت کنج زندانم هنوز


گر چه می دانم نمی آیی به پیشم بعد از این


منتظر اما من آشفته می مانم هنوز

کویر خاطرات
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 13:27 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

کویر خاطرات من تشنه یک ترانه بود


منتظر شنیدن صدای عاشقانه بود


که ناگهان حضور تو درون من جوانه زد


گفت دلم خوش آمدی آمدنت ترانه بود


اول روز عاشقی نمی رود ز یاد من


نگاه گرم و نرم تو آخر شاعرانه بود


زندگی قشنگ من شد به فدای عشق تو


حیف ولی برای تو بازی کودکانه بود


گفتمت از دلم نرو رفتی و بی وفا شدی


خواهش و التماس من ساده و صادقانه بود


دسته گل شقایقت مانده به پیش من هنوز


پس تو چرا شکستی ام این همه گل بهانه بود؟؟؟


ولی تو را قسم به عشق نشین به قلب هر کسی


مثل کبوتری دورو اگر که آب و دانه بود

 

خدا حافظ
سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 ساعت 13:8 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
 

سفر شد قسمتم گویا خدا حافظ خدا حافظ


زدم دل بر  دل  دریا   خدا حافظ   خدا حافظ


سرا پا شور و احساسم گل شوریده یاسم


ولی افتاده ام صحرا خدا حافظ خدا حافظ


دگر با زندگی قهرم شده با هستی ام حرفم


نمی مانم دگر اینجا خدا حافظ خدا حافظ


و بی تو من پر دردم چو خورشید شبی سردم


که خسته از همه دنیا خدا حافظ خدا حافظ


به قتل آرزوهایم دلم راضی شده دیگر


تو ای شیرین ترین رویا خدا حافظ خدا حافظ


گرفته بغض  سنگینی  گلوی بیت آخر را


نمی خواهد غزل ها را خدا حافظ خدا حافظ

 

سینمیش تار<غزل آذری>
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 ساعت 12:48 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

سنسیز اورگیم شاخدیا دوشموش بارا بنذر

 

 

سنسیز کورگیم قهریله سینمیش تارا بنذر

 

ایللر بویو یولاردا قالیب  گوزلریم   آغلار

 

آغ گونلری کورلار کیمی ایندی قارا بنذر

 

یوخدور دوشونن عشقیمی بو دهریده یا رب

 

کونلوم او قدر قاندی کی قیرمیز نارا بنذر

 

بیر گلدن اثر یوخدی بو سونسوز بدنیمده

 

بیتمز یر اوزون درک ایدوسن کی هارا بنذر

 

یاندیم بیر عومور تکجه وفاسیز لیق الیندن

 

بیلدیم ولی ایندی کی محبت دارا بنذر

 

بلبلره ده آزجا باهاردان اوخوسونلار

 

دوشدور هامی گللرده گوزومدن خارا بنذر

 

هیهات گونشدن باریشام ای گوزل عشقیم

 

جسمیم آخی سنسیز ارین قارلارا بنذر

 

خدا نگهدار
سه شنبه یکم آذر 1384 ساعت 9:51 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

در کوچه های حسرت چشم انتظار یارم


پاییز سرد  و زردم   محتاج   یک   بهارم


خشکیده در دل من بی تو گل شقایق


پرپر شده وجودم از بس که بی قرارم


دیشب به خواب دیدم آشفته ای خرابی


آشفته ام خرابم تاب غمت ندارم


شاید به احترامت امشب بمیرم از غم


تا باورم کنی که مجنون جان نثارم


می خواستم که ای کاش بر باد رفته بودم


از یاد رفته ام من این است آه وزارم


بر من نوشته بودی تنها خدا نگهدار


اما هنوز مانده دردت به یادگارم


از رفتنت نوشتم آتش گرفت شعرم


شد مرثیه غزلها گویا که سوگوارم


حالا گذشته ها را ای ناز من رها کن


بازا به پیشم اکنون عمری در انتظارم

 

حیف از تو
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384 ساعت 14:7 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )
 

تو که از عاشقی پروا نداری


چرا با ما سر سودا نداری


ربودی از دلم صبر و قرارم


ولی باور مرا گویا نداری


شدی تنهاترین رویای قلبم


ولی حیف از تو که رویا نداری


جمال دلربا و جلوه ناز


همه داری وفا تنها نداری


مگو از جور گل دیگر تو خود نیز


خبر از بلبل شیدا نداری


اگر چه من پر از جرم و گناهم


چرا پس تو دل دریا نداری


همه جور و جفایی باز اما


نمی دانم چرا همتا نداری

 

ای پادشه خوبان
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384 ساعت 14:6 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

اي قلب مرا سلطان بردي زدلم ايمان


بردي زدلم ايمان اي قلب مرا سلطان


با عشوه بي پايان كردي دل من رنجان


كردي دل من رنجان با عشوه بي پايان


از بس كه جفا كردي ديوانه ترين گشتم


كمبود همين كارت كردي هوس هجران


بر گيري اگر جانم داني كه رها گردم


لطفي بكن اي جانان راحت شوم از زندان


خواهي كه شوم راضي با من فقط اين كن بس


گيسوي بلندت را از من تو مكن پنهان


تا كي غم وغم خوردن تا كي غم وغم خوردن


يا حرف دلت را گو يا حرف دلم را خوان


ديگر نخورم حيله در عاشقي و  رندي


من مرد بيابانم دانم كه سراب است آن


من غرق يم عشقم غواص مني توتو


پس از چه مرا ترس است آيد صد اگر طوفان


مقصود كلام اين است دل بي تو به جان امد


داد از غم تنهايي اي پادشه خوبان

 

حرف دل
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 ساعت 12:26 | نوشته ‌شده به دست سلیمی اردبيلي | ( )

از این که اشعار بنده حقیر را مورد مطالعه قرار میدهیدخرسندم


امیدوارم که مورد پسند اصحاب اندیشه و ارباب دل قرار گیرد.


 

 

 
دیگر موارد